پنج شنبه روز متفاوتی بود. نه از این نظر که به کوچه پس کوچه های خاطره انگیز پشت حسینیه ارشاد قدم گذاشتم و خیابان ناطق نوری را تا سر بولوار شهرزاد و دفتر سازمان ملل اول صبحی گز کردم . حتی این که در میانه راه دیدم آن پارک کوچک انتهای خیابان ناطق نوری بخشی از خیابان شده احساس متفاوتی در من ایجاد نشد. همان پارکی که یکی از نیمکت هایش شاهد زایش نخستین آواهای یک پرنده بود....
تفاوت از لحظه ای شروع شد که من به همراه نزدیک به 20 نفر روزنامه نگار دیگر در " کارگاه آموزشی آرمان های توسعه هزاره "در سازمان ملل حاضر شدیم و با مفاهیمی دست و پنجه نرم کردیم که امضای 191 دولت عضو سازمان ملل پای آن بود. چنین امضاهایی در تاریخ بی نظیر و در جایگاه خود از اهمیت قابل توجهی برخوردار اند، اما به تنهایی جذاب نیستند.جذابیت از نقطه ای آغاز می شود که احساس می کنی در این لجنزار، دستکم بخشی از بشریت به بلوغ خود نزدیک شده است و می خواهد از خود محوری- همان کودکانه رفتارکردن و همه چیز را برای خود خواستن- دست بردارد و رفاه و آسایش خود را در رفاه وامنیت دیگران می جوید...
ریشه کنی فقر شدید و گرسنگی ؛ دستیابی به آموزش ابتدایی همگانی ؛ ترویج برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان؛ کاهش مرگ و میر کودکان ؛ بهبود بهداشت مادران؛ مبارزه با ایدز، مالاریا و سایر بیماری ها ؛ تضمین پایداری محیط زیست ؛ و ایجاد مشارکت جهانی برای توسعه آرمان های توسعه هزاره هستند.
The third millennium
Tuesday was deferent day for me, not because of passing those reminiscent allies which are located in behind of Hosseiniye Ershad and pacing
When 20 journalists and I take apart in a workshop of Millennium Development Goals, and engage some concepts which were singed by 191 presidents, the deference started up. These signatures are unique and have remarkable importance, but aren’t attractive alone. Attractiveness is started when you feel that at least a part of manhood of the wallow is almost mature to resign solipsism and trying to find its security and welfare in others own
