این جملات بخشی از یادداشت اکبر زنجانپور کارگردان تئاتر " سیر روز در شب " است که امشب موفق شدم آن را در تالار چهار سو ببینم. باید بگم وضعیت تهویه سالن نمایش که بیش از ظرفیت هم پر شده بود، به ویژه گرمای زیاد آن، جنبه های زیبایی شناختی این نمایش را تحت تاثیر قرار داده بود ، چرا که مخاطبان را حسابی کلافه کرده بود. دیگه این که اجرای این نمایش 2 ساعت طول کشید که این هم مزید بر علت بود. اما اصل داستان بد نبود، هر چند که می توان انتقاد هایی را بر آن وارد کرد. در این داستان ، همانطور که در یادداشت زنجانپور نیز آمده است، تلاش شده تا زندگی از هم گسیخته یک خانواده چهار نفره آمریکایی را به تصویر بکشد. اما متاسفانه این نمایشنامه در ریشه یابی علل از هم گسیختگی و شکست آدم ها، این ناهنجاری ها را به روحیه های افراد و به ویژه پدر خانواده تقلیل می دهد، به گونه ای که گویی این افراد با جامعه ای بزرگتر در ارتباط نبوده اند یا این که آن نهاد بزرگتر در روند زندگی آنان دخل و تصرفی نداشته است.
به هر رو، نمایش جالبی بود و به نظر من آن رسالتی ( همان فانکشن )را که متون ارتباطی برای مدیوم تئاتر قایل هستند، اجابت کرد و ذهن مخاطب را به فکر وا داشت و سووالات زیادی را برای او ایجاد کرد. از همین رو، بر این باورم که تئاتر موفقی بوده است.
نمايشنامه «سير روز در شب» پس از مرگ «اونيل» نخستينبار در سال 1955منتشر و برنده جايزه پوليتزر شد. اين نمايشنامه نخست در استكهلم به روي صحنه رفت و بعد برخلاف وصيت اونيل كه خواسته بود 10 سال پس از مرگش به اجرا درآيد، در آمريكا نيز آن را در سال 1975 اجرا كردند.