تبليغاتX
وحشت مرگ

وحشت مرگ

نجوا های روزانه ی یک روزنامه نگار

نمايشنامه «سير روز در شب» در شمار بهترين و عميق‌ترين آثار «يوجين اونيل» شناخته شده است. اين اثر دو جنبه دارد. يكي اين‌كه تصويري است از زندگي خود و خانواده وي، زندگي ‌4 انسان شكست‌خورده گرفتار، مضمحل و نوميد. ديگر اين‌كه قدرت «اونيل» در نشان‌دادن چهره تلخ فرجام و غم‌انگيز زندگي در آن بيش از هر اثر ديگرش جلوه مي‌كند. در مورد اين جنبه هنر او گفته‌اند كه بدون درك و احساس تراژدي «اونيل» در طي سال‌هايي كه زنده بود و با حرارت مي‌نوشت، تئاتر آمريكا سخت تهي‌مايه بود.

این جملات بخشی از یادداشت اکبر زنجانپور کارگردان تئاتر " سیر روز در شب " است که امشب موفق شدم آن را در تالار چهار سو ببینم. باید بگم وضعیت تهویه سالن نمایش که بیش از ظرفیت هم پر شده بود، به ویژه گرمای زیاد آن، جنبه های زیبایی شناختی این نمایش را تحت تاثیر قرار داده بود ، چرا که مخاطبان را حسابی کلافه کرده بود. دیگه این که  اجرای این نمایش 2 ساعت طول کشید که این هم مزید بر علت بود. اما اصل داستان بد نبود، هر چند که می توان انتقاد هایی را بر آن وارد کرد. در این داستان ، همانطور که در یادداشت زنجانپور نیز آمده است، تلاش شده تا زندگی از هم گسیخته یک خانواده چهار نفره آمریکایی را به تصویر بکشد. اما متاسفانه این نمایشنامه در ریشه یابی علل از هم گسیختگی و شکست آدم ها، این ناهنجاری ها را به روحیه های افراد و به ویژه پدر خانواده تقلیل می دهد، به گونه ای که گویی این افراد با جامعه ای بزرگتر در ارتباط نبوده اند  یا این که آن نهاد  بزرگتر در روند زندگی آنان دخل و تصرفی نداشته است.

به هر رو، نمایش جالبی بود و به نظر من آن رسالتی ( همان فانکشن )را که متون ارتباطی برای مدیوم تئاتر قایل هستند، اجابت کرد و ذهن مخاطب را به فکر وا داشت و سووالات زیادی را برای او ایجاد کرد. از همین رو، بر این باورم که تئاتر موفقی بوده است.

نمايشنامه «سير روز در شب» پس از مرگ «اونيل» نخستين‌بار در سال ‌1955منتشر و برنده جايزه پوليتزر شد. اين نمايشنامه نخست در استكهلم به روي صحنه رفت و بعد برخلاف وصيت اونيل كه خواسته بود ‌10 سال پس از مرگش به اجرا درآيد، در آمريكا نيز آن را در سال ‌1975 اجرا كردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 10:23 PM  توسط مجید اعزازی  | 

زن، زمین و سگ . تعجب نکنید، گفتم: زن، زمین و سگ . سه عضو یا عنصر جدا نشدنی فرهنگ دوران روسیه تزاری. سه عنصری که مالکیت در آنها متجلی می شود. البته درست است که عنصر اولی ( زن) نمی تواند تحت مالکیت زنان در آید، اما دو دیگر، عناصری هستند که به شدت مورد توجه زنان روسی است یا دستکم آنتوان چخوف چنین بازنمایی کرده است. چخوف از نامداران ادبیات روسیه، نمی دانم چرا و چگونه ( تحت چه شرایطی )" خواستگاری" را نوشته است؟آیا در عالم تجرد دست به قلم شده یا در عالم تاهل؛ اما به هر رو، او به زیبایی و دقت فرهنگ مردم روسیه تزاری را در متن و بافت خواستگاری به نمایش گذاشته است. خواستگاری داستانی جز آرزوهای فروخفته تملک طلبانه نیست. یکی بر زنی و دیگری بر زمینی! و هردو بر سگ یا سگانی!!! تملک و "نمایش مایملک" یا با اصطلاحی امروزی تر " پُز دادن" و به چیزی یا کسی نازیدن، چیزی جز نمایش فرومایگی انسان نیست که اگر به واقع فرادست می بود، دیگری جایی برای قایم شدن پشت مترسک خود ساخته باقی نمی ماند.  نمایش"خواستگاری" را یکه و تنها ، پنجشنبه شب در تالار سایه دیدم. زیبا بود و تامل برانگیز. البته بی شباهت به حال و روز ما ایرانیان هم نبود.اگر روس های فئودال به زمین وسگ خود می بالند، ایرانی های خرده بورژوا یا حتی بورژوا چیزی های دیگری دارند تا بر سر هم بکوبند؛ والبته این داستان (تکرار) تاریخ است: نبرد طبقات؛ حتی در انسانی ترین روابط!!!

قرار نبود تنها بروم. دوستی برخلاف نمیچه قول قبلی نتوانست من را همراهی کند؛ دوستی دیگر در تهران نبود؛ و دوستی که به تازگی با من سر سنگین شده احتمالا اس.ام. اس های من را دریافت نکرد یا اگر دریافت کرد پاسخی به من نداد. به هر رو، تنها بودم و از جمع بودن دیگران لذت بردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 9:39 PM  توسط مجید اعزازی  | 

فکر می کنم انسان هر روز متولد می شود، به شرط این که با تک تک سلول های بدنش این زایش را حس کند و روی احساسش رنگی از تعقل و خردمندی بپاشد. به شرط این که عاشق باشد. بر این باورم که انسان خود منبع معنی است و او است که به رویدادها و حوادث اعتبار می بخشد. همه چیز با انسان معنا می یابد و بدون او چیزی حیات نخواهد داشت.روز تولد هم از این قاعده مستثنی نیست. تلاشم این است که هر روز متولد شوم. هر روز عاشق باشم. ولی بعضی وقت ها سخت است و غیر ممکن...

شاید این ترانه نزدیکترین حس، به حس من باشد در این روزهای ِ آمدن ِ به این جهان.متن ترانه:

 یادم میآد، یادم میآد ،شب ِ سرد ِزمستون

 ما با هم می رفتیم تو خلوت ِخیابون

تو نم نمای ِ بارون ، ما با چشای گریون

زیر لب می گفتیم،لعنت با این زمستون

 

یادم میآد، یادم میآد ،یه روز و روزگاری

واسه هم می نوشتیم رو درختا یادگاری

همه درختا رو بریدند ،همه شاخه هاشو چیدن

با جدایی بین ما ، نفسی راحت کشیدن

 

یه شبی سرد و سیاه بود،آسمون بدون ماه بود

روزگار با عشق ما، یه رفیق نیمه راه بود

رفتی دنیا بی وفا شد ،زندگی دشمن ما شد

قصه تلخ ِعشق ِما ،قصه عشق ِعاشقا شد

 

یادم میآد، یادم میآد ،بیداری های ِشبونه

واسه هم می نوشتیم ،نامه های ِعاشقونه

دلا مون خونه درده ،زندگی تاریک و سرده

ای وای، وای بر ما، اون روزا دیگه بر نمی گرده

 

عجب شبی بود شب آخر،شبی که رفتی سفر

شبی که یادم نمی ره، صد دفعه مُردم تا سحر

 یادم میآد  شب آخرو،بسته بودم پشته درو

بهت میگفتم که نرو،فراموش کن این سفرو

 

یادم میآد، یادم میآد ،شب ِ سرد ِزمستون

 ما با هم می رفتیم تو خلوت ِخیابون

تو نم نمای ِ بارون ، ما با چشای گریون

زیر لب می گفتیم،لعنت با این زمستون

لعنت با این زمستون!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 9:53 AM  توسط مجید اعزازی  | 

50 درصد درآمد جهان، سهم کشور های در حال توسعه است.این نکته بدین معنی است که سهم 10 کشور غنی جهان فقط 50 درصد درآمد جهان را دراختیار دارند و طی 40 سال گذشته نابرابری در میان کشورهای ثروتمند و متوسط کمتر شده است. ضمن این که این روند همچنان ادامه دارد.آن سوتر اما ،سهم کشورهای فقیر یا کمتر توسعه یافته از درآمد های جهان کمتر شده و در وضعیتی بدتر از گذشته قرار دارد. اما محورداستان روی شانه های دو کشور پرجمعیت و در حال توسعه چین و هند استوار شده است ، چرا که میزان تولید داخلی این دو کشور سالانه نزدیک به 9 درصد رشد دارد و سایر کشورهای جهان با رشدی معادل 2 تا 3 درصد به گرد پای آنان هم نمی رسند.

این داده های اقتصاد جهانی ، بخشی از مهمترین اطلاعاتی است که روز دوشنبه هفته جاری در دومین کارگاه آموزشی اهداف توسعه هزاره در سازمان ملل مورد بحث و بررسی قرار گرفت.این کارگاه آموزشی که فقط روی آرمان هشتم اهداف توسعه هزاره تمرکز می کرد ، با حضور جمعی ازروزنامه نگاران در دفتر نمایندگی سازمان ملل در تهران برگزار شد. من هم از شرکت در این کارگاه و هم از دیدار با برخی همکاران روزنامه نگار و مدیران و کارکنان خوب و درجه یک این دفتر بهره مند شدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 11:7 AM  توسط مجید اعزازی  |