تبليغاتX
وحشت مرگ

وحشت مرگ

نجوا های روزانه ی یک روزنامه نگار

وقتی در بلند ترین شب سال تنها هستی؛ فقط یک اتفاق غیر منتظره می تواند به این تنهایی رنگ و روی بهتری ببخشد. از همین رو هم می توان گفت که هدایای( یک دیس پر از سبزی پلو با ماهی، یک ظرف پر از هندوانه های قرمز قاچ شده و یک کاسه پر از ترشی ) یک صاحبخانه مهربان و با سلیقه ،در این یلدا یک معجزه است. شاید هم بسیار با شکوه تر از یک معجزه. تنها هستی و البته از این تنهایی لذت می بری، اما همین که می فهمی در  یاد وخاطر دیگری ( دیگران) هستی ، کلی شوکت و جلال این تنهایی فزونی می یابد. شاید هم گه گاه به این می اندیشی که هنوز انسانیت (یا رفتارهایی که از انسان ها انتظار می رود) نمرده است و هنوز موظفی که امیدوار باشی. هنوز باید امیدوار باشی. هنوز باید امیدوار بود؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 9:18 PM  توسط مجید اعزازی 

دلتنگم.تازه رسیدم تهران و در اولین اقدام وصل شدم به اینترنت و دلتنگی من از همین جا آغاز شد. نمی دانم چرا یا شاید هم نمی خواهم درباره اش بیندیشم و حرف بزنم. حرف های بسیاری است که در خود ریخته ام و البته اندکی را گفته ام به کسی که باید بداند. با این حال، فکر می کنم که او نمی خواهد بداند یا دوست دارد که نداند و نشنود. از همین رو ، من هم ساکت خواهم شد و چیزی نخواهم گفت. نمی دانم این همه فاصله از کجا آمد ناگهان. نمی دانم.

تازه از مشهد رسیدم . خسته ام. اوضاع رفت و آمد به زادگاهم بیش از پیش زجر آور و کسل کننده شده است.حالا پس از 12 سال ، دیگر رخوت ناشی از این رفتن و آمدن ها را بر دوشم احساس می کنم. نه هواپیما هست ، نه قطار و نه اتوبوس.حالا باید جونت را ( که از نظر برخی بی ارزش هم هست ) بگیری کف دستت و با سواری های شخصی بیایی و البته به بهایی اندازه یک بلیت هواپیما.خنده دار این که از ترمینال مشهد تا سه راه افسریه 40 هزار تومان می پردازی و از آنجا تا منزل 7 هزار تومان.فقط به دلیل این که ساعت 4 صبح است. البته با یک تفاوت که در راه 40 هزار تومانی، با کیفیتی به نسبه عالی، به صدای خاطرانگیز حبیب گوش می سپاری ، اما در راه 7 هزارتومانی باید بگردی و گوش تیز کنی تا از لابه لای امواج غیر منظم رادیو فردا صدای آن خواننده مرحومه را بشنوی. در دلم می خندم و می گویم : اینجا تهران است صدای ما را از "پراگ" می شنوید.

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 5:23 AM  توسط مجید اعزازی  | 

تعجب می کنم از بعضی از آدم های این دوره زمونه؛ تا یه کم بهشون احترام می ذاری و رسم و رسوم ادب را به جا می آوری، محبت می کنی؛ یارو  فکر می کنه که از آسمان هفتم نزول اجلال فرموده و حالا یه دنیاست و یه خودش تنها. به قول حمید هامون : "هُش !" خره! کجا می ری؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 11:6 PM  توسط مجید اعزازی 

عکس از رضا معطریانتئاتر کرگدن با بازی هنرمندان بنامی همچون مهدی هاشمی، آتنه فقیه نصیری، شهاب حسینی و... را امشب به اتفاق سه نفر از دوستان و همکاران مطبوعاتی ( با تشکر از امید) در سالن اصلی تئاتر شهر به تماشا نشستم.  داستان کرگدن مثل رمان " کوری" ساراماگو که سال گذشته در چنین روز هایی تئاترآن نیز در همین سالن روی صحنه رفت، پیرامون یک " اپیدمی" شکل می گیرد. این بار ، البته نه " کوری " سفید که "کرگدن شدن" آدم ها  دست مایه داستان است. سخن از " تغییر" است و " عشق" تحقیر شده! تغییری نه در جهت تعالی و تصاعد که به سوی زوال و اضمحلال. در بخش هایی از این داستان که اوژن یونسکو آن را نوشته و فرهاد آئیش باز نویسی و کارگردانی اش کرده است، رگه هایی از مقابله با پوزیتیویسم مشاهده می کنی، که اگر چه ذهن تو را با نوعی نقادی ژرف مواجه می کند، اما همه داستان نیست. همه داستان کرگدن، مبارزه با تجربه گرایی  ِ بی بند وبار و بی انتها نیست، بلکه از نوعی استحاله و از خود بیگانگی توده وار سخن به میان می آورد که به وضوح مخاطب را وارد امر سیاسی می کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 11:33 PM  توسط مجید اعزازی  | 

سرانجام پس ار دو  هفته ، متن گفت و گو  با دکتر سید محمد صدر در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شد. پیش از این ،گفت و گو ی مورد نظر چندین بار تا پای چاپ و انتشار رفت امابه دلیل کثرت آگهی های روزنامه و کمبود فضا از انتشار آن صرفه نظر شد. نسخه چاپ شده کنونی نیز بنا به دلایل گفته شده با حذفیات قابل توجهی همراه بوده است. این هم پی.دی.اف مطلب.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 0:1 AM  توسط مجید اعزازی  | 

تازه چند دقیقه ای است که از جشن سالروز انتشار روزنامه دنیای اقتصاد به خونه رسیده ام. جشن امسال بسیار منظم تر و با شکوه تر از جشن پارسال بود ( جای تمام همکارانی که در سال گذشته ششمین سالروز انتشار این روزنامه را در یکی از باغ های پوشیده از برف دره اوین جشن گرفتیم واقعا خالی بود).  امشب هتل شیان در منطقه جنگلی لویزان را برای اولین بار بود که دیدم.جای با صفایی است به رغم تمام حوادث فاجعه باری که در آن منطقه رقم می خورد. راه های بسیار باریک با آسفالت های مرتب که به صورت زیگزاگ کوه پوشیده از درخت های سرو و کاج را می شکافد و به قله و در نهایت به هتل شیان می رسد. منظره شهر تهران زیر پای تو است از  آن جا و شاید تو را با خود به خاطرات دور دست ببرد . خاطراتی که در میان راه های جنگلی تنکابن تا آبشار دوهرار در ذهنت تصویر شده اند با ابر هایی که تو را در خود به اسارت گرفته اند. فقط فرقش این است که اینجا به جای آن همه ابر زیبا و لطیف تو با دود و دم تهران محاصره شده ای.

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 0:48 AM  توسط مجید اعزازی  | 

این دگر نقل و حکایت نیست

حسب ِ حال است این  شکایت نیست

هر حکایت دارد آغازی و انجامی

جز حدیث ِ رنج ِ انسان  غربت ِ انسان

آه! گویی هرگز این غمگین حکایت را

هرچها باشد  نهایت نیست

«مهدی اخوان ثالث»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 10:38 PM  توسط مجید اعزازی 

پس از اینکه طی 20 روز از ماه گذشته، به طور فشرده ،همزمان هم سریال هیجان انگیز و ۸۶ قسمته ی لاست را دیدم و هم کتاب حجیم " خداوند قلعه الموت " را با ترجمه ذبیح الله منصوری خواندم و هم روزی چند ساعت در روزنامه مشغول خواندن و نوشتن بودم و واقعا رمقی برای چشمانم باقی نمانده بود، دیشب 2 تا فیلم بسیار آموزنده و تاریخی به دستم رسید ( با تشکر از امید) و من هم مجال ندادم دوتایی را تا قبل از ساعت 12 دیشب دیدم.این طوری یک کم از درد گوش و دندان که این روز ها دست از سرم بر نمی دارند راحت شدم.

اولی " مغول" نام داشت که سرگذشت نیمه نخست زندگی چنگیزخان مغول را به تصویر می کشد. نکته جالب توجه در این فیلم ، باز نمایی نقش و تاثیر زن او و عشق میان آنها در شکل گیری شخصیت چنگیز خان است که از فرد تحقیر شده ای به نام تیموچین که بارها  و بارها شکست خورد، شخصیت ممتازی همچون چنگیز خان جهانگشا را ساخت. این فیلم فقط تا دوران مسلط شدن چنگیزخان بر قوم مغول زندگی او را روایت می کند، اما از دوستانم شنیدم که ادامه آن در دست ساخت است. اما فیلم دوم، "شهر گم شده " بود که از نظر به تصویر کشیدن بخشی از تاریخ کوبا - پیروزی انقلابیون و آغاز عصر فیدل – بی نظیر است به گونه ای که با دیدن این فیلم می توانی روح و روان آن روزها را در برابر چشمانت مجسم کنی به ویژه این که شباهت های انکار نشدنی ای با حکایت امروز ما ایرانی ها دارد. شباهت هایی که تا حدودی می تواند دلیل نزدیکی بین دولت مستقر در ایران و کشور های آمریکای لاتین را توجیه کند. یکی از این شبا هت های بسیار مضحک، منع شدن گروه های موسیقی از بکارگیری و نواختن  ساز ساکسیفن پس از انقلاب کوبا است.آن هم به چه دلیل؟ به دلیل ِ این که این ساز، سازی امپریالیستی است. این دو فیلم بی نظیرند نه از لحاظ ساخت و جنبه های هنری ( که آن هم در جای خود قابل توجه است) که از نظر محتوا و شیوه نگاه به تاریخ. تاریخ آغاز به دست گرفتن قدرت توسط چنگیز و فیدل!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 8:17 PM  توسط مجید اعزازی  | 

مردی چنگ در آسمان افکند

هنگامی که خون اش فریاد و

دهان اش بسته بود.

 

خنجی خونین

برچهره ی ناباور ِ آبی!

 

عاشقان 

 چنین اند.

 

«احمد شاملو»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 7:36 PM  توسط مجید اعزازی 

خیابان ملل متحد یکی از زیباترین خیابان های تهران است. خیابانی است که تو را با خود به تاریخ می برد.به عصر درشکه و احتمالا ماشین دودی.در این خیابان ساختمان ها و عمارت های شاخصی از دوره های مختلف تاریخی وجود دارند. یکی از این ساختمان های زیبا و باشکوه که به تازگی ترمیم شده است ساختمان شهربانی تهران قدیم ( ساختمان شماره ۹ وزارت خارجه کنونی) است که نشست های هفتگی سخنگوی وزارت خارجه درآن برگزار می شود.یادتون باشه صحنه هایی از سریال "مدار صفر درجه" نبز در داخل و در سرسرای این ساختمان تصویر برداری شده بود.امروز برای سومین بار در این خیابان قدم زدم تا برای شرکت در نشست یاد شده به این ساختمان برسم.توصیه می کنم هرکس تا حالا از این خیابان عبور نکرده است یک بار امتحان کند . مطمئنم که مشعوف خواهید شد از معماری مجلل ساختمان های این خیابان و البته جذابیت های دیگری که خود کشف خواهید کرد.

 سریال مدار صفر درجه تیتراژ پایانی زیبایی داشت. ترانه زیبای این تیتراژ را می توانید اینجا دانلود کنید. این هم بخشی از شعر این ترانه:

من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 8:52 PM  توسط مجید اعزازی  | 

من در كنار محمد صدر ديپلمات برجسته و با سابق ايران

امروز بعد از ظهر با محمد صدر مشاور آقاي خاتمي رييس جمهور سابق ايران در حوزه سياست خارجي ، درباره مهمترين مسايل ديپلماسي كشور به گفت و گو نشستم. متن اين گفت و گو كه در ساختمان مركزتحقيقات وزارت خارجه واقع در نياوران صورت گرفت، به زودي در روزنامه دنياي اقتصاد منتشر خواهد شد.عکس: آکو سالمی

كوچه پس كوچه هاي نياوران و اقدسيه، هميشه براي من يادآور خاطرات خوش  ِ تقريبا يك دهه پيش بوده وهست.  ياد آور دوراني كه دانشجو بوديم و بحث ها و بررسي هاي ما از زندگي و سياست و هر چيز ديگري كه فكرش رو بكني، در ميانه راه خوابگاه تا پارك نياوران بر در و ديوار اين كوچه پس كوچه ها مي ريخت. بعضي وفت ها  هم صداي ما در كوره راه هاي كوهپايه هاي جمشيديه گم مي شد. دود مي شد و به هوا مي رفت. يعضي روز ها هم  البته به كوچه هاي دربند مي رسيد ، به ظهير الدوله به كنار آرامگاه فروغ ؛ صداي ما نجوا مي شد ، آه مي شد، گريه مي شد... ياد اون روزا به خير!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 4:51 PM  توسط مجید اعزازی  | 

 در حالی که مطبوعات مستقل در ایران ، به واسطه توقیف های مکرر و عقیم ماندن روند شکل گیری نهاد های مطبوعاتی و رسانه ای برآمده از مردم و بخش خصوصی ، شرایط ایده آلی ندارند و دچار خود سانسوری هستند که مبادا از هستی ساقط شوند، صدا و سیمای دولتی ایران، هریک به سهم خود برای لجن مال کردن هر چه بیشتر باقی مانده مطبوعات و روزنامه نگاران از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند. گویی صدا و سیمای جمهوری اسلامی که باید مروج استقلال و آزادی باشد، هدفی جز حذف مطبوعات مستقل از جامعه که جملگی کمتر از 200 هزار نسخه در روز تیراژ دارند، برای خود تعریف نکرده اند.

چند دقیقه ای است که به خانه رسیده ام، متاسفانه در میانه راه( در تاکسی) به اجبار صدای انکر الاصوات چند تا از این مجری های تازه به دوران رسیده رادیو را مجبور شدم که بشنوم. صداهایی که جز فحش و فضیحت چیزی دیگری را تبلیغ نمی کنند. عملا و علنا روزنامه نگاران را با استفاده از شیوه های سخیف رادیویی ، دروغ گو معرفی می کردند. دروغ گویانی که زندگی آنان از راه دروغ گفتن می گذرد. من نمی دانم تا کی این دستگاه پروپاگاندا ( بوق تبلیغاتی ) می خواهد عِرض خود بَرَد و زحمت ِ ما بدارد.

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 6:24 PM  توسط مجید اعزازی  |