تبليغاتX
وحشت مرگ

وحشت مرگ

نجوا های روزانه ی یک روزنامه نگار

همیشه از این که با کوله پشتی این ور و اون ور برم، واهمه داشتم.اما انگار گریزی نیست. از امروز من هم رسمن ( از این که تنوین انتهای برخی از کلمه ها رو هم این جوری بنویسم،بدم می آمد) به جماعت "کوله به پشتان" پیوستم. روزنامه با یک هویج آبدار یک میلیون تومنی ( وام ) از سویی و از سوی دیگر یک چماق تقریبن  ضخیم ( داشتن لپ تاپ و مهارت  استفاده از کامپیوتر به عنوان شروط استخدام ) داره تلاش می کنه که به "اتوماسیون شده ها" بپیوندد و به قولی "پیپرلِِِس" بشود. البته این موضوع تا حالا لباس واقعیت به تن نکرده. نه وامی پرداخت شده و نه کسی اخراج. اما من که یک لپ تاپ تقریبن سنگین دارم و یادگار دوران جوانی است، اشتیاقی برای خرید یه جدیدشو ندارم. چون همین لپ تاپ چهارساله به امکاناتی مجهز شده که نمی توان از آن چشم پوشی کرد، ضمن این که میشه یه کم مشهدی بازی درآورد و این یه میلیونو در یه راه خیر! خرج کرد. به همین دلیل، مجبور شدم برای جلوگیری از پیامدها ی دردناک ِ سنگین وزنی این لپ تاپ و البته در زمانی زودتر از موعد مقرر به صورت داوطلبانه ( یه چیزی تو مایه های تعلیق داوطلبانه غنی سازی اورانیوم) یه کوله پشتی بخرم و هر چه زودتر به این "واهمه" پایان دهم. البته اگر چه تا پیش از این کوله به دوش نبودم ، اما همه " کوله به پشتان" را دوست داشتم ( هنوز هم دوست دارم) و برای لحظه هایی که کوله به پشت در طبیعت بودم، می مردم ومی میرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 3:52 PM  توسط مجید اعزازی  | 

هولدن کالفیلد ، قهرمان داستان ناطور دشت ، پسر عجیب و غریبی است. جی.دی سلینجر نویسنده آمریکایی، خالق ناطور دشت و هولدن است.نمی دانم هولدن براساس شخصیتی واقعی خلق شده یا نه؟ یا این که با شخصیت سلینجر تاچه اندازه نزدیک است، اما می دانم بسیاری از خوانندگان ناطور دشت تحت تاثیر این کتاب و شخصیت هولدن قرار گرفته اند؛ از جمله فرهاد جعفری نویسند ه کتاب کافه پیانو. پیش از خواندن کافه پیانو، تعریف ناطوردشت را شنیده بودم، اما هیچ گاه این شنیدن ها، شوقی را در من شعله ور نکرده بود، با وجود این ، کتاب جعفری که موفقیت های چشمگیری هم تاکنون بدست آورده است، من را واداشت تا ناطوردشت را  هم بخوانم. حالا که هر دو کتاب را خوانده ام، بسیاری از شباهت ها ی کافه پیانو و ناطوردشت را درک می کنم. اما نمی خواهم حرفی در این باره بزنم، چرا که فقط درک این شباهت ها لذت بخش است و نه تعریف آنها؛ با وجود این، به نظر من شخصیت " فیبی" دختر کوچک ِ( خواهر هولدن) ناطوردشت بسیار شیرین تر ، جذاب تر و دوست داشتنی تر از شخصیت دختر بچه ی کافه پیانو از کار درآمده است. به قدری این شخصیت  تازه و فریبا است ( دستکم برای من ) که وقتی ناطوردشت را می خواندم از ته دل آرزو می کردم که ای کاش من هم خواهری مثل خواهر هولدن می داشتم، البته بدون این که هیچ گونه همدلی ای ، چیزی با هولدن احساس بکنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 9:9 PM  توسط مجید اعزازی  | 

دوشنبه 7 بهمن ، به ديدار سيد محمد خاتمي رييس جمهور سابق رفتيم. اين ديدار كه در دفتر آقاي خاتمي  انجام شد، از ساعت 13 تا 15 طول كشيد. خبر مربوط به اين ديدار امروز در سايت هاي مختلف درج شده است، اما خبر كامل آن را مي توانيد اینجا ببينيد. اين آخرين ديدار آقاي خاتمي پيش از اعلام آمدن يا نيامدن به عنوان نامزد دهمين انتخابات رياست جمهوري است. شنبه اقاي خاتمي موضع خود را اعلام خواهد كرد.خاتمی در این دیدار گفت:اگر بنده نیایم و این وضع ادامه پیدا کند؛ بار سنگین آن را بنده باید بکشم، ولی از آن طرف دیگر هم باید دید آیا اینکه بنده بیایم و هزینه مملکت افزایش یابد درست است؟ بنابراین هر دو طرف قضیه مشکل است والا تصمیم گیری بسیار راحت بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 3:47 PM  توسط مجید اعزازی  | 

"ناگفته هایی از مدیریت بحران در دهه نخست انقلاب" عنوان تازه ترین گفت و گوی مهندس میر حسین موسوی نخست وزیر دهه اول انقلاب با سایت خبری - تحلیلی کلمه است.خواندن این گفت و گو را از دست ندهید.

پی نوشت: دومین گفت و گو؛ او باز هم خواهد گفت...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 7:13 PM  توسط مجید اعزازی  |