نجوا های روزانه ی یک روزنامه نگار
| ما ز یاران چشم یاری داشتیم | خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم | |
| تا درخت دوستی برگی دهد | حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم | |
| گفت و گو آیین درویشی نبود | ور نه با تو ماجراها داشتیم | |
| شیوه چشمت فریب جنگ داشت | ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم | |
| گلبن حسنت نه خود شد دلفروز | ما دم همت بر او بگماشتیم | |
| نکتهها رفت و شکایت کس نکرد | جانب حرمت فرونگذاشتیم | |
| گفت خود دادی به ما دل حافظا | ما محصل بر کسی نگماشتیم |